آنچه مي ماند از زندگي...

براي آنچه كه دوستش داري

از جان بايد بگذري ؛

بعد

مي ماند زندگي

و آنچه كه دوستش داشتي . . .

"شمس لنگرودي"



برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (6) ]

در گوشه زندان به تو فكر ميكنم..

در گوشه زندان به تو فكر مي كنم
مي داني؟
مي تواني اين را درك كني؟
باورت مي شود

چقدر دوستت دارم؟!

هيچ مي داني
غير از من
هيچكس در گوشه زندان
پشت ميله ها
نمي تواند
كسي را

بيشتر از آزادي دوست داشته باشد!

رستم بهرودي (شاعر جمهوري آذربايجان)


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (6) ]

تا فرصت هست، بيا تا برويم

اندازهي همين يكي دو سطر فرصت داريم
ازتيررس نگاه اين فرشته ها كه دور شويم
بهشتكه نه
نيمكتيرا به تو نشان خواهم داد
كهمثل يك گناهِ تازه
وسوسهانگيز است...

حافظ موسوي
"سطرهاي پنهاني
"


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (41) ]

مهمان..

حيف!
ميزبان خوبي نبودم
براي اولين دانه برفي
كه روي پلكم نشست
...

عباس كيارستمي



برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (6) ]

تو بِـ وز... تو آسوده بِـ وز... بي خيالِ بر باد شدن من..‏

چيزينمانده است
تنها چند برگ ديگر
مانده بر شاخه هايم
اين بار كه بوزي
ديگر برگي نميماند بر اين تنِ خسته
و من آرام خواهم شد
مثل همين درخت پاييزي

وقتي تمام برگ‌هايش را
باد برده باشد



برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ بازديد : ] [ ۱۱ دى ۱۳۴۸ ] [ ۰۲:۰۰:۴۲ ] [ مدير سايت ]
[ نظرات (6) ]